تبليغاتX
گل سرخ



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


گل سرخ

سرگرمی ... بازی ... طنز

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت14:47توسط X | |

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت21:22توسط X | |

سلام دوستان عزیز     

امیدوارم که حالتان خوب باشد دوستان عزیزم من یه تصمیم گرفتم یه تصمیم مهم اینکه ازاین به بعدتوی هرآپ  چندتا ازعکس های سیاوش خیرابی را بذارم البته اگر دوست دارید حالامن چندتاعکس میذارم اگرخوشتان امد بگین که ازاین به بعد چندتا عکس بذارم امیدوارم بانظراتتون منو خوشحال کنید

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت14:54توسط X | |

۱۰نکته بسیار مهم و آموزنده در اس ام اس بازی

1. کله سحر به کسی اس ام اس ندهید

2.اگر کسی مدام از روی بیکاری برای شما می دهد برایش می دهی : (ستاد مبارزه با کرم های شبانه..... بفرمایید........)
 
3.  اگر خواستید با کسی رفیق اس ام اسی شوید صبح بعد از صبحانه به او پیام می دهی (صبح بخیر...) ظهر، پس از صرف نهار می دهی (ظهر بخیر) و شب ها نیز پس از صرف شام پیام می دهی (شب بخیر) و بعد از این کار یک یا علی گفته و مدام برایش انواع و اقسام اس ام اس را می دهی و آنقدر این کاررا ادامه می دهی تا مجبور شود جواب دهد.

4. یادتان باشد که در اس ام اس بازی لوتی گری حرف اول رو می زنه و اگر یکی از دوستان به علت بدهی بالای اس ام اس توان اس ام اس فرستادن را نداشت و شما بایددست در جیب مبارک کرده و به او بگویی ( از این به بعد من قبض موبایلت رو حساب می کنم ).

5.فقط اس ام اس ندهید و هر از چند گاهی زنگی بزنید و حرفای High class بزنید !

6. اگر احساس کردید که یکی از دوستانتان علاقه گذشته را برای این که با شما بازی کند را ندارد از روش عواطف اس ام اسی استفاده می کنید. در این روش شما باید کلماتی را به کار ببرید که احساسات طرف مقابل را دگرگون سازد و علاقه اش بیش از پیش به شما گردد : ( ای دوست اس ام اسی تنهایی بی کسی من.....در کویر دلم تو کسی را راه نمی دهم .....). البته ممکن است مجبور شوید در سال به بیش از پنجاه نفر این را بفرستید که البته به خوئتان بستگی دارد !

7.اگر خواستید حال کسی رو بگیری وقتی گفت بلافاصله و بدون معطلی همان اس ام اس هایی را که برای تو فرستاده بود را برایش می فرستی ! در این مرحله باید انت کنی که سرعت عملت به گونه ای باشد که انقدر برای او اس ام اس برسد که فرصت اس ام اس فرستادن به شخص مورد نظرش را نکند !

8. همیشه 2 الی 3 خط در دسترس داشته باشید و اس ام اس هایتان را با خط های مختلف بفرستید چون جدیدا خیلی کلاس داره ؟

9. اگر دوست داری مدام برات اس ام اس بیاد ایرانسل بخر چون آنقدر برات اس ام اس می ده که ....!

10.دقت داشته باشید که اگر کسی در روز برات یک اس ام اس داد یعنی از ذهنش پاک نمی شی، اگر دوتا داد بدون دوستت داره ،اگر سه تا داد یعنی خیلی علاقه داره و اگر بیشتر داد بدون که مریضه !

 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت16:34توسط X | |

امتحان آيين نامه راهنمايي رانندگي

به منظور آشنايي دوستان پشت کنکور گواهينامه با آيين نامه راهنمايي و رانندگي يه چند تا از سوالات رو کش رفتيم که در اينجا براي شما ميزاريم تا حالشو ببريد.فقط سر امتحان ضايع بازي در نياريد ها...ما رو يه وقت لو نديد ها.....ديگه سفارش نکنم.

 

1 . در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چکار ميکنيد ؟
الف) سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يره مگه کوري برو اونور ديگه .
ب) به موازات دوچرخه سوار حرکت ميکنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.
ج) پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري که مخش بپاشه بيرون
د) با ماشين ميکوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم .


2 . از يه خيابان فرعي ميخواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتور سيکلت سوارها باشيد ؟
الف) چون همينجوري سرشون رو ميندازن پايين ميان تو تقاطع .
ب) چون سهميه بنزينشون کمتره و گناه دارن .
ج) چون خيلي کوچيک هستند و ما ريز ميبينيمشون .
د) ممکنه موتور پليس باشه ، بعد آب بيار و حوض خالي کن.


3 . در کدام محل است که نبايد پارک کنيد ؟
الف) پارکينگ طبقاتي رايگان الماس شهر .
ب) پارکينگ عمومي پارک ملت .
ج) دم در خونه مادر زن.
د )دم در خونه مادر شوهر.


4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟
الف) براي تاکيد اينکه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن.
ب) به معني اينکه بايد اين دو خط رو بگيري همينجوري بري .
ج )يعني اينکه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد که حال همه گرفته بشه .
د) يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.


5 . وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه کار کنيد؟
الف) اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.
ب )اول يواش بريد بعد که ديديد کسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.
ج) يعني چيزي ديگه به اتمام کارت سوختت نمونده..براتون متاسفم
د) هيچ خطري شما رو تهديد نميکنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.


6 . اين تابلو به معناست ؟
الف) يعني جاده خودشو لوس کرده و دو رگه اس.
ب) يعني جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نميرفت.
ج) يعني همچين ترمز کنيد که خط لاستيکاتون بيفته
د) يعني هر چه قدر عشقته لايي بکش!

 

7 . اين تابلو به چه معناست ؟
الف) يعني...اووووه ...بيخيال !
ب) يعني....اَ اَ اَ اَ اَ ....ايول بابا !
ج )يعني....ها ا ا ا ا .....!
د) يعني .....چ......ي ؟! جون من راس ميگي!


8 . اين تابلو به چه معناست ؟
الف) ابومسلم سرور پرسپوليسه
ب) پرسپوليس سرور ابومسلمه
ج )فقط تيم ملي
د) هيچ کدوم...فقط کريم باقري!


9 . به هنگام ترکيدن لاستيک کدام مورد را بايد انجام بديد ؟
الف) مثل زنها جيغ ميکشيد و از پنجره ميپريد بيرون....
ب) خونسرديتون رو حفظ ميکنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميکنيد( يعني خودتونو ميکوبيد به ستون)
ج) فرمون رو بچسبيد و ول نکنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.
د) چشماتون رو ميبنديد و به خدا توکل ميکنيد!

 

10 . در حال نزديک شدن به خط کشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور کنند.چه مواردي را بايد انجام دهيد ؟
الف) بيخيال عابر بابا....عابر کيلو چنده .بزن برو..
ب )با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.
ج) اگه ديديد خيلي پرروين، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون کردن ، تا جايي که ميخورن ميزنينشون.
د) از کنارشون با سرعت رد ميشيد و بهشون ميگيد : ..{....}...!

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت17:13توسط X | |

جواب سوال های زیر را دریک کاغذ یادداشت کنید

حیوانی که در زیر نوشته شده را به ترتیبی که دوست دارید انتخاب کنید و بنویسید
پلنگ - اسب - گاو - خوک - گوسفند


کلمات نوشته شده در زیر را با یک لغت توصیف کنید
سگ
گربه
موش
دریا


در مقابل هرکدام از رنگهای زیر اسم یکی از دوستانتان را که فکر میکنید شخصیتش به رنگ می خورد را بنویسید
نارنجی
قرمز
سبز
زرد
سفید

_____________________________________________________________________________

سوال اول -حیواناتی که گفته شد هر کدام نشاندهنده یکی از مشغولیات یادارائی های شما در زندگی است واینکه کدام را بر دیگری اولویت داده اید نشان میدهد که شما به کدامیک اهمیت بیشتری می دهید
گاو نشاندهنده ی شغل و کار
پلنگ نشاندهنده ی غرور
گوسفند نشاندهنده ی عشق و احساسات
خوک نشاندهنده ی پول
اسب نشاندهنده ی خانواده

سوال دوم - توضیحاتی که در مورد کلمات دادید در حقیقت برای افرادی که در پاییین نوشته میباشد:
سگ = شخصیت شما
گربه = آنکه در زندگی شریک شماست
موش = دشمن
دریا = زندگیتان

 

سوال سوم -در زیر نام هر کدام از دوستانتان را که به رنگها نسبت داده بودید در زیر بجای رنگ انتخاب شده بگذارید وببینید
نارنجی = کسی که شما فکر میکنید یک دوست واقعی هست
قرمز = کسی که شما واقعا دوستش دارید
سبز = کسی که شما در ادامه ی زندگیتان او را فراموش خواهید کرد
زرد = کسی که شما هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد
سفید =کسی که شما با او یک روح هستید ولی در 2 بدن

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت16:2توسط X | |

حکایت ماها در اون دنیا!!

ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جايی نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن .
خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت! برو يک زنگی به شيطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!!
جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بفرماييد؟
جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟
شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!! جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت14:32توسط X | |

یک داستان واقعی

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني.

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت15:37توسط X | |

چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي.

2-ديگ به ديگ چيزي نمي گه.

3-شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه.

4-گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه.

5-صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند.

6-جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه.

7-عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس.

8-کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه.

9-آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن.

10-پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت14:1توسط X | |

عیدفطرمبارک

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت23:22توسط X | |